[ad_1]
در حالت جاری میتوانیم در همه جهتها تقریبا ۴۶٫۱ میلیارد سال نوری را ببینیم و ۱۷ میلیون سال نوری جابهجایی از موقعیت جاری تنها برابر است با ۰٫۰۳۷ درصد شعاع جهان؛ اما بر پایه حقیقتی آشکارتر، فقط ما در نزدیکی مرکز جهان قرار نداریم، بلکه هر ناظری در کهکشان میتواند به این نتیجه برسد که در مرکز جهان یا نزدیک به آن قرار دارد. صرفنظر از این که در کدام نقطه از جهان هستیم، میدانیم فاصلهی قابل توجهی از بیگبنگ داریم.
هرچیزی که میبینید مربوط به وقتی است که نور سفر خود را اغاز کرده است و در طول مسیر بر تاثییر حرکت نسبی که نسبت به خود مشاهده میکنید و این چنین انبساط جهان، دچار انتقال طیفی شده است. بر پایه محل زندگی ناظر یک دو قطبی در تابش بعدعرصه کیهانی هستیم که متناظر است با حرکت صدها یا حتی هزاران کیلومتر بر ثانیه در یک جهت اشکار. با جستجوی قطعهی گمشده به جهانی میرسیم که از زاویهی دید ما و در همه جهتها یکپارچه به نظر میرسد.
زمان وقتی که از بیگبنگ میگذرد و فواصلی که میتوانیم مشاهده کنیم، محدود است. بخشی از جهان که میتوانیم به آن دسترسی داشته باشیم، تنها جزء کوچکی از کل چیزی است که آن بیرون وجود دارد. جهان امکان پذیر بزرگ باشد، امکان پذیر روی خودش برگشته باشد یا امکان دارد بینهایت باشد؛ نمیدانیم.
تنها از یک چیز آن هم انبساط جهان یقین هستیم. تابشهایی که از جهان عبور میکنند، به طول موجهای بلندتر کشیده خواهد شد، تراکم کمتری اشکار میکنند و به این ترتیب، قبلی اجرام دوردست بر ما ظاهر میبشود. این که «مرکز جهان کجا است؟» پرسشی عمیق است؛ اما جواب واقعی که هیچ مرکزی وجود ندارد، احتمالا عمیقترین نتیجهگیری ممکن باشد.
[ad_2]
منبع


